ناصر حجازی دروازه بان سالهای دور تیم ملی کشورمان که این روزها فارغ از هیجانات و اضطراب های ناشی از فوتبال است، هر چند وقت یکبار به اهواز می رود و به دامادش سعید رمضانی (هافبک سپاهانی استقلال اهواز) سر میزند، که در سفر اخیرش به این شهر، دوست خوبم بطور اتفاقی او را در فرودگاه اهواز دید و دقایقی کوتاه با او هم کلام شد و قسمتی از صحبت هایش را برایم ارسال نمود که از همین جا بازهم از دوست وبلاگ نویس و خوبم در اهواز تشکر میکنم.

او(ناصر حجازی) معتقد است "صدر جدول حق سپاهان است زیرا در طول این فصل بارها رقم های بسیار سنگین به پرسپولیس کمک شد و خیلی ها این تیم را بیش از حد بزرگ نموده اند. برد سپاهان در بازی اختتامیه نیم فصل که با همین پرسپولیس بود، تیم های دیگر را برانگیخت تا جلوی این تیم جان بگیرند و فکر نکنند شکست دادن پرسپولیس شق القمر است. سپاهان در سالهای اخیر تیم پر افتخاری بوده و رسیدنش به صدر جدول و تداوم آن می تواند تلخی های این یکی دو ماه را برایش بدست فراموشی بسپرد."  ( و البته ان شاالله باز هم طعم شیرین قهرمانی را برایمان به ارمغان آورد.)

او همچنین در مورد ادامه فعالیتش در عرصه فوتبال و مربیگری گفت "فعلا میخواهم استراحت کنم."

 

ناصر خان خدا از دهنت بشنوه ! ما سپاهانیها هم همینو میخواهیم.

واقعا هم ایشون درست میگه؛  تو این چند وقت اخیر یعنی همین چند ماهه، چقدر پرسپولیس و کارهاشو بیخودی بزرگ کردند. هی گفتن رکورد دار بردن و نباختنه.  سال 82 این رکورد توسط سپاهان اولین بار اتفاق افتاد؛ حالا اینا دارن شلوغش میکنن.

یا اینکه دائما میگن کارهای فرهنگی داره انجام میده اونهم برای اولین بار ! جالبه که میگن اولین بار.!!!   درحالیکه سپاهان الان چندین ساله که داره این کارها رو(همین کمک به ایتام و آوردنشان به ورزشگاه و تجلیل از خانواده شهدا و جانبازان و از این رقم حرفها)، انجام میده؛ ولی هیچ وقت تو بوق و کرنا نکرده. چرا؟ چون عقده ای نیست.

این آقای کاشانی همچنین خیلی دوست داره که همه بدونن ایشون جبهه تشریف داشتند. ( حالا احتمالا اون قدیم ندیما که وانت داشته، بهش بار خورده یه دو سه روز رفته اونجاها و برگشته. والا !!! )

این آدم تو غریب به اتفاق مصاحبه های رادیوئی خود، دویست بار کلمه جبهه رو هجی میکنه. مثلا یه سوال ازش میپرسن تو جوابش میگه : ببینید، من اون زمونی هم که تو جبهه بودم، حالا نمیخواستم درباره جبهه ام! عرض کنم ولی واقعا اون دوره تو جبهه،  جبهه جای آدم ترسو نیست ! من یادمه تو جبهه، حالا اینو عرض کنم... من یادمه تو جبهه بارها به ایتام کمک کردم! هم جبهه ای های من بهم میگفتن حبیب تو خیلی مردی! تو خیلی بخشنده ای!. من برای همین نمیخواستم که خودمو گم کنم و جبهه از یادم بره. همیشه به خودم میگم حبیب! جبهه رو به یادت بیاد، به همه ...

همین جور تا هر سوالی ازش پرسیده میشه، آقا میزنه صحنه کربلا و ده بار دیگه اسم جبهه نرفتشو به رخ برخی اشخاص میکشه( که فقط آقای ساکت منظورشه،! من که میدونم) و بعدش هم گردنشو کج میگیره و میگه ما با تمام نداریمون مبلغ یک میلیون تومان! به سرباز احمدی کمک کردیم( که البته برای تقدیم همین پول قرضی، پنجاه تا دوربین میبرن تا خاطره این کار بزرگشون از اذهان نره) و همین جوری میشه که بلافاصله شب بعدش، آقای علی آبادی لطف میکنن مبلغ های سیصد، چهارصد میلیون، حق مردم بدبخت رو، بهشون کمک می فرمایند و اونها هم صبح روز بعدش میرن بدهی هایشان را صاف می کنند و اگر هم چیزی ته این پول موند، برای تیم خود بازیکن جدید میخرند. حالا یه دفعه کعبی رو میارن دفعه بعد ماته دفعه بعد یه گداگودور دیگه و همین طور این قصه سر دراز دارد...